غريو بانگ و فرياد،غريوان،و غريونده فرياد كنان،و غريويد،يعنى فرياد كرد. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ج2 , ص1003) 
به كسر اول و ثانى و سكون تحتانى مجهول و واو به معنى شور و فرياد و بانگ و غوغا باشد. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( فرهنگ فارسی برهان قاطعفرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص633) 
بمعنى بانك و فرياد و غريونده و غريوان فريادكنان و غريويد يعنى فرياد كرد و بر اين قياس 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( فرهنگ انجمن آرای ناصریفرهنگ انجمن آرای ناصری
, ص531) 
- بانگ و فرياد و مشغله باشد. مثالش شيخ سعدى گويد: (1)رجوع شود بغريدن. (2)يعنى: فردوسى. (3)در برهان معنى عاشقى كه عشق او بدرجۀ كمال و اعلى رسيده باشد (غاش) و خوشۀ انگور نارسيده و غوره (غاوش) نيز دارد. (4)در برهان معنى ناى چيزى نوشتن يعنى خامه و معنى شكفتن هم دارد. (5)برهان غژغا نيز دارد و گويد اصل كلمه كژگاو است يعنى ابريشم گاو، چه كژ ابريشم است. شعر غريو از بزرگان مجلس بخاست كه گوئى چنين شوخ چشم از كجاست 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( فرهنگ مجمع الفرسفرهنگ مجمع الفرس
, ج3 , ص938) 
(اسم صوت ، اسم) شور و فرياد. بانگ و غوغا. شور و غوغا. خروش. نعره. ¦¦ (اسم) نوايى از موسيقى است. ¦¦صداى بلند بعضى آلات موسيقى. ¦¦صداى آميخته به زارى. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( لغت نامه دهخدالغت نامه دهخدا
, ج2 , ص2053) 
[اسم][فارسی]شور و فرياد و بانگ و غوغا و فغان.و گريه و ناله و زارى.و ولوله و هنگامه. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ج4 , ص2467) 
فرياد بود.فردوسى گويد: بديشان نبد ز آتش مهر تيو#بيكره برآمد ز هردو غريو اسدى طوسى نيز گفته است: نگه كرد از دور سالار نيو#گريزان سپه بود بيهوش و تيو 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ص96) 